انا عبدالرقیه(س)...

نویسنده : پسر فاطمه جمعه 26 آبان 1391 01:05 ب.ظ  •  دیدگاه ها : ()   ارسال شده در: حضرت رقیه(س) ،

دختر شامی ادایم را درآورد    

 بیرون زپایش کفش و از سر معجر آورد

دست بر پهلو لنگ لنگان راه می رفت

تا دید عمه ناله ی وای مادر آورد

******

لج کرده زجر بی حیا زجر کُش کنه سه ساله رو

بچه مگه از قصد می خواست معطل کنه قافله رو

******

قدم کوچیکه مردا بزرگن

پاهام کوچیکه خارا بزرگن

گونه ام کوچیکه دستا بزرگن

******

دوباره غروب و غربت

دوباره یه دنیا وحشت

هردفعه زجر رو میبینم

میگیرم دوباره لکنت

******

هرکی منو دید بهم می خنده

وَرَم چشامو داره میبنده

دختر شامی کنایه ام زد

ببین موهامو چه قدر بلنده

******

من الذی ایتمنی؟؟؟؟

 



آخرین ویرایش: جمعه 26 آبان 1391 01:19 ب.ظ


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic