به یادت هستم...

نویسنده : پسر فاطمه دوشنبه 9 اردیبهشت 1392 08:03 ب.ظ  •  دیدگاه ها : ()  

لب روی لبت بود که من فهمیدم!
عشق را لحظه ی آغوش گرفتن دیدم
دست بر زلف تو بود و دل من پیش دلت
آن بار پس از بوسه ی تو خندیدم
طعم لبهای تو مانده است به این لبهایم
نکند باز به دوری بکنی تهدیدم
دست های سرد من را بفشار ای یارم
تو خودت شاهدم هستی که پر از تردیدم


آخرین ویرایش: دوشنبه 9 اردیبهشت 1392 08:10 ب.ظ

شنبه 14 اردیبهشت 1392 12:57 ب.ظ
حاجی به کجا چنین شتابان؟
چه خبره لب می گیری؟؟؟؟؟؟
شعرقشنگه اما از تو بعید بود!!!
به قول پیمان شیطون شدی...
مگه حاجی ها هم عاشق میشن؟؟؟
پسر فاطمه
یاعلی چه خبره؟صلوات بفرست! فکر بد نکن کاکو...

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic