تبلیغات
ستاد مردمی حمایت از دکتر جلیلی - به یادت هستم...

به یادت هستم...

نویسنده : پسر فاطمه دوشنبه 9 اردیبهشت 1392 07:03 ب.ظ  •  دیدگاه ها : ()  

لب روی لبت بود که من فهمیدم!
عشق را لحظه ی آغوش گرفتن دیدم
دست بر زلف تو بود و دل من پیش دلت
آن بار پس از بوسه ی تو خندیدم
طعم لبهای تو مانده است به این لبهایم
نکند باز به دوری بکنی تهدیدم
دست های سرد من را بفشار ای یارم
تو خودت شاهدم هستی که پر از تردیدم


آخرین ویرایش: دوشنبه 9 اردیبهشت 1392 07:10 ب.ظ

دوشنبه 16 مرداد 1396 11:49 ب.ظ
Everything is very open with a really clear explanation of
the issues. It was truly informative. Your site is very useful.
Thanks for sharing!
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 02:59 ب.ظ
My programmer is trying to convince me to move to
.net from PHP. I have always disliked the idea because of the costs.
But he's tryiong none the less. I've been using Movable-type on a
variety of websites for about a year and am nervous about switching to another
platform. I have heard fantastic things about blogengine.net.

Is there a way I can import all my wordpress content into it?
Any kind of help would be really appreciated!
شنبه 2 اردیبهشت 1396 09:30 ق.ظ
What's Going down i am new to this, I stumbled upon this I've found It
positively helpful and it has helped me out loads. I'm hoping to give a contribution & aid different users like its helped me.
Great job.
سه شنبه 15 فروردین 1396 03:26 ق.ظ
Whats up very nice blog!! Guy .. Beautiful ..
Wonderful .. I'll bookmark your website and take the
feeds additionally? I am happy to search out a lot of useful information right here within the submit,
we need work out more strategies on this regard, thank you for sharing.

. . . . .
پنجشنبه 10 فروردین 1396 08:20 ب.ظ
Amazing! Its genuinely awesome paragraph, I have got
much clear idea about from this piece of writing.
چهارشنبه 8 خرداد 1392 09:17 ب.ظ
سلام و خسته نباشید یک یا علی با دکتر
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 11:38 ق.ظ
چی بگم والا...آخه هم تورو میشناسم هم روحیاتتو...
پسر فاطمه
سلام
یعنی روحیاتم نمی خونه با....
شنبه 14 اردیبهشت 1392 12:57 ب.ظ
حاجی به کجا چنین شتابان؟
چه خبره لب می گیری؟؟؟؟؟؟
شعرقشنگه اما از تو بعید بود!!!
به قول پیمان شیطون شدی...
مگه حاجی ها هم عاشق میشن؟؟؟
پسر فاطمه
یاعلی چه خبره؟صلوات بفرست! فکر بد نکن کاکو...
دوشنبه 9 اردیبهشت 1392 11:39 ب.ظ
سلام
شیطون دست ما رو بگیر
خیلی زیبا بود
پسر فاطمه
سلام
ان شالله قسمت شما بشه...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر