تصور کن...

نویسنده : پسر فاطمه پنجشنبه 4 آبان 1391 12:46 ق.ظ  •  دیدگاه ها : ()  

تصور کن جوانی را که از دست تو خواهد رفت

همه شور و توانی را که از دست تو خواهد رفت

قیامت را نگه کن پش پایت

بدست آور ثوابی را که از دست تو خواهد رفت

تو نامت شیعه و سربار یاری

تصور کن امامی را که از دست تو خواهد رفت

نگاهت سوی غیراست و خیالت با کَس دیگر

تماشا کن نگاری را که از دست تو خواهد رفت

بیا و فرصتت را مغتنم بشمار

تصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفت

نگاه حضرتش بالا نشینت میکند

بدست آور نگاهی را که از دست تو خواهد رفت



آخرین ویرایش: پنجشنبه 4 آبان 1391 12:48 ق.ظ

دوشنبه 6 خرداد 1392 11:00 ق.ظ
تصور کن بهاری را که از دست تو خواهدرفت...
خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت
فاضل!!
سلام.دمت گرم.حرف های نافع یی داشت!جسارته سعی کن آرایه های ادبی بیشتر به کار ببری.
وزن ها اگه درست هم باشه، بعضی مصرع های اول با دوم یکی نیست. البته نمیدونم اشکالی داره یانه.ولی ریتم رو سخت میکنه
سیدحسن حسینی:یه شاعر معمولی از یه شاعر خلاق الهام میگیره و یه شاعر خلاق از خدا(به مضمون)
شعرهای جلیلی مال خودته؟
آقای جلیلی
قبول کن اشتباه کرده ای
و نباید میآمدی...
ضمنا اگه کاری از دست من ساخته بود از تهران حتما بهم بگو.خوشحال میشم
شنبه 6 آبان 1391 01:22 ب.ظ
احسنت برادر
عالی بود
شنبه 6 آبان 1391 10:57 ق.ظ
تو نامت شیعه و سربار یاری

تصور کن امامی را که از دست تو خواهد رفت

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic