صدای هق هق علی....

نویسنده : پسر فاطمه پنجشنبه 2 شهریور 1391 12:48 ق.ظ  •  دیدگاه ها : ()   ارسال شده در: حضرت زهرا(س) ،

به قول یکی از رفقا:((مادر بنا نداشت خود را بنا کند...می خواست بنده باشد و یا ربنا کند))

یا الله به امید تو!

از بچگی صحبت های امیرالمومنین با حضرت مادر برام جانسوز بوده این شعر هم فقط برای دل خودمه...لطفا شما نخونید!!!!

قَدت کمونه،دلت خزونه،به کی بگم این پیرزن خیلی جوونه

   غصه و ناله،اشک ستاره،چند روزه که دل علی برا تو خونه

حسین میگفت با حال عجیبی،بابا برو بیار برا مادر طبیبی

          خودت بگو که چه جوره حالت؟این قدر نگو تابوت بساز برام حبیبی

می سوزه باز بچه ام حسن،تو شعله های کوچه ی تنهایی هاش

همش میگه مادر کنارم بود ولی،چی شد که آخرش شدم عصا براش

    ((وای گل یاس پیمبر...))

اگه که زهرا،خودم می رفتم در وا میکردم حالا تو این جور نبودی

   منو ببخش چون تقصیر من بود،اگه الان کمی بازو کبودی

وقتی صدای دَر می رسه باز،همه تلاطم میگیریم،آروم نداریم

  تو تویه بستر،ما پر دردیم،دوباره باز برای تو بارون می باریم

زینب حالش پریشونه،وقتی حالت دوباره باز وخیم میشه

  خیلی به تو دل بسته بود،آخه بچه از مادر یتیم میشه

        ((وای گل یاس پیمبر...))


ادامه مطلب
آخرین ویرایش: دوشنبه 6 شهریور 1391 12:27 ب.ظ

پنجره فولادِ رضا براتِ کربلا میده.......

نویسنده : پسر فاطمه جمعه 27 مرداد 1391 03:43 ب.ظ  •  دیدگاه ها : ()   ارسال شده در: امام رضا(ع) ،

خوش به حال دوستای خوبم که خدا بهشون توفیق داد و رفتند طرح ولایت چهل روز کنار امام رضا نفس کشیدن...

آقاجان....

حرمت داره چه حالی،تو مثه فصل بهاری                بارون عشقتُ آقا،به سرم میشه بباری؟

یادم نمیره بچه گیام که مادرم           یادم میداد تا اسم شمارو ببرم

         میگفت آقاجون فدای تو این پسرم

حالا با عشقت بزرگ شدم قدکشیدم              میونِ عشقا عشق شمارو خریدم

        اما آقاجون هنوز شمارو ندیدم

((سلطان من،ای جان من،جانانِ من امام رضا))

اولین بار که تو عمرم حرم شمارو دیدم                    راستشو بخوای آقاجون انگاری خدارو دیدم

خداوکیلی چه حالی کردم تو حرم                      یادم نمیره صحن گوهر شادِ حرم

    پرم بده باز تاحرم تو بپرم

دخیلُ بستم به پنجره فولادِ تو                    صفا میکردم تو صحن انقلاب تو

           جرعه ای خوردم سقاخونه از آب تو

((سلطان من،ای جان من جانان من امام رضا))

خدایی خیلی آقایی،شبیه خود خدایی           من شدم غلام خونه ات،واسه من تو پادشاهی

یه خواهش از تو دارم امیر باوفا                یادته دادی به من یه قول کربلا

            پیر شدم اما قسمتِ من نشد آقا

چیه گناهم،که اینجوری تو تبعیدم                  چیه گناهم،حتی یه بارهم ندیدم

        چیه گناهم،ببخش منو مو سپیدم

((سلطان من،ای جان من جانان من امام رضا))

یا امام رضا



آخرین ویرایش: شنبه 28 مرداد 1391 05:42 ق.ظ

یا رازِقَ‏ الْطِّفْلِ الصَّغیرِ.....

نویسنده : پسر فاطمه یکشنبه 22 مرداد 1391 11:30 ب.ظ  •  دیدگاه ها : ()   ارسال شده در: علی اصغر(ع) ،

نمیدونم امسال ماه رمضون چرا اینجوری شدم خیلی خیلی تشنه ام میشه!!!!!حتی یه روز از فرط تشنگی میخواستم روزه ام رو بشکنم!که اون لحظه نمی دونم چی شد که به یاد حضرت علی اصغر (ع)افتادم و با خودم گفتم خجالت بکش یه طفل شش ماهه تو کربلا تشنه بود اینجوری بی تابی نمیکرد،ماجرا گذشت تا شب بیست و سوم داشتم جوشن کبیر میخوندم رسیدم به فرازی که خدا رو با این صفتش صدا می زنیم:یا رازِقَ‏ الْطِّفْلِ الصَّغیرِ!!!!دوباره یاد علی اصغر(ع)افتادم و این شعر که از زبان حضرت رباب (س) هست تقدیم به ساحت مقدسش که زنگی کوتاهش پر از درس برای ماست....

دیگه مشکها شده خالی،علی اصغرم بی حالی          برا تو زوده بمیری،تو هنوز میوه کالی

رحمی به حالِ غصه های دلم بکن           رحمی به حالِ اشکهای تو چشم بکن

        رحمی به حالِ بغض تویه صدام بکن

وقتی میخندی دلم دیگه تاب نداره                طاقت بیار که رفته عمو آب بیاره

       اگه نشد آب ایشاالله بارون میباره

((کرب و بلا چه پر بلا راس شش ماه به نیزه ها))

به بابات سپردمت من،چشم به رات نشسته ام من        دم آخر لب خشکت بخدا شد قاتل من

خدا نگه دار دعای من پشت سرت             خدا نگه دار بند قنداقت سپرت

    خدا نگه دار شدی سرباز پدرت

جلوی دشمن خنده نکن می زننت              خوب می پوشونم قنداقه رو رویه تنت

   کاشکی بذارن جای بوسه رو گردنت

((کرب و بلا چه پر بلا راس شش ماه به نیزه ها))

ای خدا دل نگرونم،دم خیمه پریشونم                 کاش می شد خودم برم تا،علی مو برگردونم

دارم میبینم حسین داره تنها میاد                دارم میبینم با دلی بشکسته میاد

  ای وای صدایه  خنده ی حرمله میاد

بیاید جوونا تشییع جنازه ی علی                  بچه ام یه مَرد بود،دیگه نداره دومی

     آرزوم این بود بشه یلی مثلِ علی       

((کرب و بلا چه پر بلا راس شش ماه به نیزه ها))



آخرین ویرایش: یکشنبه 22 مرداد 1391 11:32 ب.ظ

اللهم الرزقنا توفیق شهادت فی سبیلک تحت رایت ولیک......آمین

نویسنده : پسر فاطمه پنجشنبه 19 مرداد 1391 12:50 ب.ظ  •  دیدگاه ها : ()   ارسال شده در: امیرالمومنین(ع) ،

وقتی پیغمبر خدا از نحو شهادت و از دنیا رفتن علی (ع) به ایشان خبر دادندامیرالمؤمنین (ع)از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم )سوال کردند: آیا در آن حال دینم سالم است ؟ فرمود: آرى دینت سالم است . سپس فرمود: على ! کسى که تو را بکشد مرا کشته و کسى که با تو دشمنى کند با من دشمنى نموده و کسى که به تو ناسزا بگوید، به من ناسزا گفته ، زیرا تو مانند نفس من هستى روح تو از روح من و سرشت تو از سرشت من است ؛ خداى عزیز و بزرگ مرا آفرید؛ تو را نیز آفرید و مرا برگزید! و تو را؛ من را براى پیامبرى انتخاب نمود و تو را براى امامت اختیار کرد.

حالا ایام شهادت امیرالمومنین سوال ما از آقا اینه:آقا جون وقتی ما از دنیا می ریم دین داریم؟بخدا از عاقبت به خیری میترسیم!!!

همه ی آرزوهامون تو این چند خط به آقا بگیم:

اگه یه روز فرشته ها بگن چی میخوای از خدا......لبهامو وا میکنم و میگم به خواهش و دعا

تو تواون دعای اولی بشم فدایی ولی.....ایشالله که جون بذارم پا قدم سیدعلی

اما دعای آخرم،به حق زهرا مادرم.......پاتو بذار رویه سرم

شهادت شهادت همه ی آرزومه.....شهادت شهادت رویای ناتمومه

لطفا فایل صوتی که تو وبلاگ گذاشتم رو تا آخر گوش کنید تا این روزها روضه ی جعلی براتون نخونن.



آخرین ویرایش: پنجشنبه 19 مرداد 1391 01:01 ب.ظ

ببار بارون که علی غصه داره!!!!!

نویسنده : پسر فاطمه سه شنبه 17 مرداد 1391 12:29 ب.ظ  •  دیدگاه ها : ()   ارسال شده در: امیرالمومنین(ع) ،

فزتُ و رب الکعبه گشته ذکر لبهام        این همه شیعه اما من غریب و تنهام

غصه ام برا عاقبتِ دین خدا شد          برا همین بند نمیاد اشک تو چشمام

توان راه رفتن دیگه نمونده باقی           همه میگن این آخری شبیه زهرام

کاشکی امشب فاطمه بودش کنارم      دستای اون مرهمی بود به روی زخم هام

   امشب یاد مدینه افتادم دوباره

    خدا کنه این بار دیگه بارون بباره

بارون بباره چون دری داره میسوزه           یکی میخواد در و به سینه ای بدوزه

فضه بگیر چشمای زینب و سریع تر       ورنه گلم کنار زهرا جون می بازه

داشتم می مردم تو شلوغی بین کوچه        تا دیدم دستی به رو زهرام درازه

بعد اون اتفاق همش دارم میبینم        می ریزه از سینه زهرا خون تازه

            سخته برام بیشتر از این کوچه بمونم

              می خوام که از غربتِ کوفه بخونم

این مردم کوفه نبودن یار و غمخوار            پا منبرم هی میزدن حرف های نیش دار

ظاهر مطیع ،باطن پر از حیله و نیرنگ                 آخه کی گفته به اونا مردم دیندار

هیچ وقت نموندن پای حرف و بیعتاشون         حکمیت تحمیل شده به من با اصرار

تموم فکر و ذکر من فکر حسینه                   بهش میگم این جمله رو همش با تکرار

           کوفه میا حسین جان کوفه وفا ندارد

          کوفی بی مروت شرم و حیا ندارد

السلام علیک یا امیرالمومنین



آخرین ویرایش: سه شنبه 17 مرداد 1391 01:11 ب.ظ

یاعلی...

نویسنده : پسر فاطمه پنجشنبه 12 مرداد 1391 10:06 ب.ظ  •  دیدگاه ها : ()   ارسال شده در: امیرالمومنین(ع) ،

منم مست و مجنون حیدر     نبی شهر علم و علی در

اشاره کنه گر  یه روزی           کنم هدیه ی راه او  سر

حیدر مولا ممنون لطفتم           شاه شیعه من زیر دینتم

هرچی باشم،هرچی باشم              هرچی باشم غلام حسینتم

((یا مولا علی یا مولا    همسر زهرا مولا))

تویی قبله گاه نمازم           بدون تو آقا چه سازم؟

تو ناز آفریده شدی من              همیشه برای نیازم

دریایی تو من قطره ام علی        مولایی تو من بنده ام علی

خوب میدونی،خوب میدونی     خوب میدونی برات زنده ام علی

((یا مولا علی یا مولا    همسر زهرا مولا))

همیشه به پای تو هستم       زجام ولای تو مستم

خوبم یا بدم ای امیرم       ممنونم گرفتی تو دستم

دستای من تو دستته علی         شکرولله دل مستته علی

جون نوکر،جون نوکر              جون نوکر تو دستته علی

((یا مولا علی یا مولا    همسر زهرا مولا))



آخرین ویرایش: پنجشنبه 12 مرداد 1391 11:44 ب.ظ

رابطه خلقت با مهدویت و رابطه ی هر دو با عبادت وبندگی!

نویسنده : پسر فاطمه جمعه 6 مرداد 1391 01:48 ب.ظ  •  دیدگاه ها : ()   ارسال شده در: امام زمان (عج) ،

برای دریافت حکمت مهدویت باید حکمت خلقت را دریابیم،در این صورت دلیل عبادت و بندگی خود را خواهیم فهمید.

این جمله را بارها شنیدیم"من عرف نفسه فقد عرف ربه"در ترجمه ها اینگونه بیان میشود که هرکس خودش را بشناسد خدا را خواهد شناخت!اما حقیقت این گونه نیست بلکه هرکس خود را شناخت خدارا شناخته است.

یعنی نشناختن خدا سبب نشناختن خود میشود!!!(سوره حشر)

معرفت و شناخت  خدا به دو قسم است:

1.ثنای خدا:اظهار به صفات ثبوتی خدا

2.تسبیح خدا:منزه دانستن خدا از صفات سلبیه

یکی از صفات ثبوتی خداوند عالم بودن خداست،یعنی خداوند صاحب علم است و یکی صفات سلبیه خدا که ذات حق تعالی از آن به دور است صفت بُخل است،یعنی خدا بخیل نیست و باید فیاض باشد.

وقتی میگوییم خداوند عالم است و بخیل نیست پس باید علم خود را در عالم متجلی کند.از آنجایی که خداوند بخیل نیست همه ی علم خود را میخواهد که در مخلوقی متجلی کند و چون همه ی علم خود را میدهد در واقع خدای دیگری با علمی شبیه به خود خلق کرده اما چون مخلوق ظرفیت خدا شدن ندارد خدا،خدای دیگری خلق نمیکند!!!و چون این اتفاق نمی افتد خدا موجودی خلق میکند که مظهر اسماء و صفات خودش باشد.

" وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً "

وقتی خدا علم خود را متجلی میکند از جوشش درونی خودش است و از روی فشارهای بیرونی نیست پس به اختیار تصمیم گرفته است مو جودی خلق کند که مظهر اسماء و صفات الهی باشد در نتیجه این موجود هم باید دارای اختیار باشد و خود جوش عمل کند.

خدا برای اینکه انسان اختیارش آزمایش شود،آزمایشگاهی باید خلق کند که انسان را بر سر چند راهی قرار دهد به همین دلیل آزمایشگاهی به نام عالم ماده(عالم محدودیت ها)خلق کرده است.یعنی تمام عالم ماده و هر چه در آن است به خاطر انسان  خلق شده است.

((همه ی مخلوقات شریف هستند چون خدا آنهارا خلق کرده است و چون تمامشان برای انسان خلق شده اند انسان میشود اشرف مخلوقات))

سوال:

حقیقت انسان روح است پس چگونه در این عالم ماده باید آزمایش شود؟

پاسخ:

إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنّی خالِقٌ بَشَرًا مِنْ طینٍ(71) فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ(72)(ص)

یعنی خدا وسیله ای به نام جسم برای روح قرار داده تا بتواند در عالم ماده آزمایش شود و تمام غرایز و شهوات را برای حفظ جسم برای خدمت رسانی به روح تعبیه کرده است،اما چون جسم فرع است لذایذ آن هم فرع است و هدف نیست.

حال چون انسان میخواهد با اختیار مظهر اسماء و صفات الهی شود خداوند حتما او را هدایت میکند به خاطر همین انسان را به اسماء و صفات مشتاق میکند این اشتیاق در قالب فطرت در انسان قرار داده شده است ،انسان به طور فطری خوبی ها را درک میکند و به سمت آن حرکت میکند.اما با وجود فطرت و غرایز و شهوات در انسان یک تعارض بزرگ در انسان ایجاد میشود،اینکه جسم انسان را به سوی شهوات و روح انسان را به سوی فطرت میکشد.

برای رفع این تعارض خدا دو پاسخ داده است:

1.رسول باطن(عقل)

2.رسول ظاهر(پیامبران)

وجود پیامبران برای این است که در بسیاری از مقاطع عقل توانایی جداسازی خوبی از بدی را ندارد.

امام صادق(ع) فرمودند:با عقل سلیم میتوان خدا را عبادت کرد و با ان به بهشت رفت.

همچنین در آموزه های پیامبران هم راه هایی برای رسیدن به اسماء و صفات خدا  که هدف اصلی خلقت است وجود دارد.

در قرآن نیز اینگونه بیان میشود که:

"وما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون"

نتیجه مهم اینکه تنها راه رسیدن به اسماء و صفات الهی عبودیت است.

برای مثال شاگرد  نجاری را در نظر بگیرید که میخواهد کاملا به استادش شبیه شود ناچار باید تمام دستورات استاد را اطاعت کند.انسان هم برای شبیه شدن به خداوند باید تمام دستوراتش را اطاعت کند،وقتی خدا را اطاعت میکنیم ظاهرا او را میپرستیم در واقع داریم به او شبیه تر میشویم.

پس اصل هدف عبودیت،ربوبیت است!!!چون خدا میخواهد مارا پرورش دهد تا مظهر اسماء و صفات خدا شویم.

اگر هدف عبودیت ربوبیت نبود،خلقت انسان بیهوده بود و اگر خلقت بیهوده می بود علم خدا زیر سوال میرفت.

کسی که با کمک عقل و وحی فطرت را بر شهوت غلبه دهد شبیه ترین موجودات به خدا می شود یعنی میتواند چون خدا خلق کند و یا مرده زنده کند.(مثال قرآنی آن حضرت ابراهیم و حضرت عیسی)

نکته مهم در این قسمت این است که چون خدا محدود به زمان نیست،میتواند همه کسانی را که قرار است در دنیا به کمال نهایی برسند را از قبل معرفی کند و بگوید به میزان زحمتتان به این انسانهای کامل میرسید.(نمونه این انسانهای کامل چهارده معصوم هستند)

سوال بسیار مهم:

در اکثر مواقع انسان ها در عبادت خدا که هدف اصلی خلقت است کاهلی میکنند آیا خلقت بیهوده میشود؟

پاسخ:

خیر.چون حجت خدا همیشه عبودیت را انجام میدهد خلقت بیهوده نمیشود و در این راستا معصوم فرموده است اگر ما نبودیم خدا عبادت نمیشد.

در روایات داریم زمین از حجت خدا خالی نمیشود شاید یکی از دلایل این روایت همین بحث عبادت خدا باشد.

آخرین نتیجه ی بحث این که هم وجود ما هم هدایت ما در عصر حاضر به خاطر وجود نازنین حضرت صاحب الزمان (عج)می باشدو اگر لحظه ای امام زمان(عج)از عالم ماده جدا شود یا عبادت خدا را نکند خلقت بیهوده میشود و علم الهی زیر سوال میرود.

حال وظیفه ما چیست؟

بهترین اعمال انتظار فرج است.

از این روایت این برمی آید که انتظار فرج از جنس عمل است و ما باید عامل و زمینه ساز ظهور باشیم.



آخرین ویرایش: جمعه 6 مرداد 1391 01:59 ب.ظ

ماه رمضون،ماه عسلِ علی و زهرا!!!!

نویسنده : پسر فاطمه چهارشنبه 4 مرداد 1391 03:05 ب.ظ  •  دیدگاه ها : ()   ارسال شده در: امیرالمومنین(ع) ،

تویی تاج سرم،فقط تویی پدرم ای شاه عالم
میگذره آقاجون،درخونت با جنون هر ماه و سالم
ذکر تو تسکینه،آقا به دل میشینه یا علی مولا
تویه قبر آقاجون،بیا بده تو امون ای جان زهرا
              دوباره دل من پر زده سوی حرم  حیدر کرار
              تاروز قیامت،آقا به زیر سایه ات   مارو نگه دار
         ((یاعلی یاعلی مالک کل دلی ارباب خوبم))


عالی اعلا علی،دلبر دلها علی ای نور راهم
منو دست خالی،بده به من یه حالی چون بی پناهم
ای شه لو کشف،مارو ببر به نجف تورو به زهرا
آقا بی قراریم،هیچ کسی رو نداریم،جز تو و زهرا
         اسیر غم تو،دخیل پرچم تو میمونیم آقا
         پای عشق شما تا که درآد جون ما میمونیم آقا
          ((یا علی یاعلی مالک کل دلی ارباب خوبم))


یا امیر العرب،به نخل عشقی رطب قاهرالعدا
تو شه غدیری،به پیمبر وزیری همسر زهرا
تو رو جون حسن،یا ارباب بی کفن بگیر دو دستم
برا کرب و بلا،زیارت ایون طلا منتظر هستم
          کربلا حاجت اول و آخرمه،قاتل این دلمه خدا میدونه
          کاش دلم تاابد حتی به زیر لحد پیشت بمونه
           ((یاعلی یاعلی مالک کل دلی ارباب خوبم))  



آخرین ویرایش: چهارشنبه 4 مرداد 1391 03:21 ب.ظ

خسته ام از دوری کرببلا...

نویسنده : پسر فاطمه دوشنبه 19 تیر 1391 12:38 ق.ظ  •  دیدگاه ها : ()   ارسال شده در: امام حسین (ع) ،

     شب میلاد امام زمان(عج)وقتی مداح هیئتمون از کربلا داشت می خوند دیدم یکی از دوستای خوبم که تازه از کربلا اومده بود سرش رو پایین انداخته و تو فکر فرو رفته!!بهش گفتم چته؟چرا تو فکری؟رفیقم بدون منظور حرف سنگینی رو بهم زد، گفت:آخه تو الان برا چی داری اینقدر با شور میگی حسین،تو که کربلا رو ندیدی وقتی از کربلا میخونن به چی فکر میکنی؟تو چیزی رو برا تصور نداری؟من که دیدم دارم میسوزم!!!!!! از این حرفش شب عیدم به عزای درونی تبدیل شد وخدا میدونه تاصبح چی کشیدم این شعر هم یادگار همون سحر زیباست...... 

 

سبک:((اگرچه حقتو ادا نکردم....)) اجراشده توسط طهماسب پور

توشاهی ارباب منم گداتون      فدای یک گوشه ی نگاتون     اسیر شدم من به کربلاتون

آقای من، آقای من

خسته شدم از این همه دوری     ولی میگی تو بازم صبوری     اما بگو که آخه چه جوری 

صبورباشم،صبورباشم

صبوری بسه آقاجون بده حرم رو نشونم

تا دم آخر ایشاالله پای غم تو می مونم 

ارباب، ببین دیگه موهام سفید شد ،پیر شدم و حرم ندیدم

اگه که کربلا نرم من،از زندگیم خیری ندیدم

 ((خسته ام از دوری کرب و بلا))

دل خوشی من شبهای هیئت     خوردن از یک ذره ی تربت      مستی و شورو صفا تو روضت

کارمنه،کارمنه

من خلق شدم برای نوکریتون     جونمو میدم پا روضه هاتون     کاشکی بیام تا کرببلاتون

آقای من،آقای من

مَنی که سینه ام کبوده،بگو که جرمم چی بوده

دوری کرب و بلا که تو قرارمون نبوده

ارباب،راضی نشو بسوزه قلبم،بیا یه کاری کن برا من

حرم ندیده نذارآقا،پنبه بذارن دهن من

((خسته ام از دوری کرب و بلا))

خوش ندارم تو حسرت بمیرم     نذار که من تو غربت بمیرم     کاشکی شب زیارتت بمیرم

آقای من،آقای من

کاشکی بگن که آقا پنات داد     یه گوشه از صحنش تورو جات داد      بگن دور گنبدش هوات داد

آقای من،آقای من

تویی تو شاهنشه دل، ببین خورده ام به مشکل

بی تو که باشم حسین جان غم به سرم میشه نازل

ارباب،باتو که باشم سرفرازم،باتوبه عالمی بنازم

اگه بگی برم حسین جان،زندگیمو یه جا می بازم

((خسته ام از دوری کرب و بلا))



آخرین ویرایش: دوشنبه 19 تیر 1391 02:06 ق.ظ

دروازه خیبر زجا کنده نمی شد،گمانم علی هم یا علی گفت!!!

نویسنده : پسر فاطمه جمعه 16 تیر 1391 06:38 ب.ظ  •  دیدگاه ها : ()   ارسال شده در: امیرالمومنین(ع) ،

این بحر طویل در سالروز کنده شدن در خیبر به دستان توانای مولا امیرالمومنین سروده شده است.

خواب دیدم که نجف آزادم،دل به دست شاه خیبر دادم،چه صفایی و چه حالی بود ایوان طلا،صدشکر که بر محبتش دل دادم و چنین دل شادم،نرود از یادم،آنقدر حیدر گفتم در خواب که چنین آبادم،دستمو به دستِ شاه لو کشف من دادم و نگویم که در آخر به چه دام افتادم،عمریست در بند علی هستم و از روز ازل آزادم،نرود از یادم،بخدا که عبد مادر زادم،طفلی بوده ام که مادرم به دست حیدر دادم و فقط نام علی هست یادم و از آن روز به بعد نام ونشان من چیست؟؟آری اهل نجف آبادم!!!!

واز آن خواب به بعد سراز پا نشناسم و چنین بی تابم،همه شب دست به دعا دستِ تمنّا بالا که بگویم مولا تو مرا دریابم،بخدا بی تابم ودر این سختی راه،ظلمت شب تو شدی مهتابم.من همانم که زجام کرمت سیرابم،من همانی که غلام حضرت اربابم،من همانم که مجنون غم احبابم وچنین حُسن تو کرد مشتاقم،بخدا که حضرت شاه منم بی تابم،درس عشق از تو گرفتم که چنین جنون شده آدابم!!!

وتویی عالی،اعلی مولا،وتو ای حضرت حیدر بابا،برسان سلام برحضرت مادر زهرا.وببین ماهمه فرزند توییم ای مولا،همه چش به راه فرزند توییم ای مولا!وتو ای کعبه دلها،بهار جانها،و توای صاحب عرش و الرحمان حضرت آقا،توبکش دست نوازش به سر سائل ها  که رسیده است به ما کرامتت از هرجا.و شد عشقت به دلِ من ازلی،بخدا حضرت شاه لم یزلی وشد امروز چو مهدی غایب،ما شدیم جان به کف حضرت سَیدعلی!!!



آخرین ویرایش: جمعه 16 تیر 1391 10:02 ب.ظ

این طالب و بدم مقتول بکربلا ؟

نویسنده : پسر فاطمه سه شنبه 13 تیر 1391 11:56 ب.ظ  •  دیدگاه ها : ()   ارسال شده در: امام زمان (عج) ،

شاید باورم نشد که مرا دلبرم خرید    

خالق به روی من حساب کردو مرا از گل آفرید

من قدر خود ندانم و نمی دانم کی ؟  

باید زخودم دل ببُرم،تاکه بگوید اوهم به ما رسید

ای دلبر ثریایی ،ای یار کجایی؟     

 گر بی تو بمیرم تو بگو که چرا من بیافرید؟

من مرغ دلم بی تو گرفتار شود

هرکس که با تو بود ز زندان تن رهید

      یا رحمی بنما به این دل خسته ما

     یا که دمی بیا به خانه ی این دل ما

آخر بدون تو چه کنم صاحب الزمان؟

هرصبح جمعه گویم الغوث والامان

شاید که فراموش کرده ای وجود من

اما هنوز یاد مَنی شاه جمکران

یادم نمیرود که،که بودم کنون کیم

من قطره بوده ام که مرا وصل کرده ای به بیکران

ما منتظر به راه تو ارباب نشسته ایم

این اشتباست باید بکنیم انقلابی به جهان

      ای منتقم بیا به فدای سر شما

     این سر شده فدای شما و ره شما

آن دم که بیایی از راه نور عین

با آمدنت کفرو ستم رود ز بین

از کودکی شنیدیم که خودت فرمودی:

در هر عزا و هر مصیبتی فبکللحسین

عمریست که ماگریه کنه اربابیم

این اشک شده برای ما ادای دین

والله همه منتظریم تا که بگیریم

انتقام پیکرو خون و سرِ حسین

       تا روز قیامت همه چش در راهیم

      تا جان ز تن ما برود خون خواهیم



آخرین ویرایش: چهارشنبه 14 تیر 1391 12:41 ق.ظ

آه سینه سوز!!!

نویسنده : پسر فاطمه یکشنبه 11 تیر 1391 02:01 ق.ظ  •  دیدگاه ها : ()   ارسال شده در: حضرت زهرا(س) ،

ببخشید دیگه نصفه شبی یاد مدینه و بقیع و کوچه هاش افتادم!!!!همش تقصیر عباس طهماسب پور بود با این سبکهاش.....خلاصه ماه شعبانی بدم نیست یاد فاطمیه کنیم!!!داغ داغ ها التماس دعا.

حالت خراب وغمگینی،دیگه داری پرمیکشی           کاشکی بمیرم نبینم،که ازسینه آه میکشی
راحت میشی میری دیگه تو آسمونا فاطمه             بدون بارفتنت داری علی رو هم تو میکشی
غم رو بخون از چشمام وببین که بدحالم
    همه کسم هستی زهرا،نروکس وکارم
صدای هق هق کردنت علی رو آزرده
      هنوز رویه در جای لخته های خون مونده
((ای دل ای دل امون از دل حیدر))
چندوقته که بابچه ها نکردی بازی              همش به من میگی تو کی تابوت میسازی؟
از طرف من محسن و بگیر تو آغوش                            بگو بابات نمیکنه تو رو فراموش
آرزو داشتم محسنم پیش حسین باشه
  تو کربلا که ما نیستیم یار حسین باشه
بمیرم از جسم محسن چیزی نموند باقی
    گذاشته مسمار داغ رو سینه ی من داغی
((ای دل ای دل امون از دل حیدر))
یه خواهشی تو بعد من زیاد به تن مشکی نپوش      یه کاری کن حسن کنه ماجراهارو فراموش
مهمترین وصیتم در مورد حسینمه                      هرچی سفارشش کنم میدونی که بازم کمه
شبها بذار بالا سرش یه کاسه ی آبی
               بچه ام خیلی تشنه اش میشه نداره هیچ تابی
و اما زینبم رو به خدا سپردم من
               کاش میشد اشکهای چشماش و میشمردم من
((ای دل.....))




آخرین ویرایش: یکشنبه 11 تیر 1391 01:48 ب.ظ

آقا نیا!!!

نویسنده : پسر فاطمه جمعه 9 تیر 1391 05:55 ب.ظ  •  دیدگاه ها : ()   ارسال شده در: امام زمان (عج) ،

چشم انتظار لحظه ای هستیم که او می آید از ره

منتظر سرجاده ای نشستیم که او می آید ازره!!

آیا تاکنون شده فکر کنیم چرا آقا نمی آید؟

چراعزلت گزیده چرا آقا نمی اید؟

چرا وقتی که نامش می برم حسی وجودم را نمی گیرد؟

چرا این دل یه بار بهر غربت یارم نمی گیرد؟

چرا وقتی که یادش میکنم،اشکی زچشم من نمی آید؟

اصلا فکر کرده ای،شاید به خاطر گناه من وتوست آقا نمی آید!!

من کمتراز آنم که بگویم چیزی

حرف من با خود آقاست،توچرا اشک ریزی؟

تا که مرم به فکر نان شبند و فکر دنیا،تو جایی نداری

تا که چشم ها به دنبال ناموس غیر است و گوشها پر ز گناه،تو جایی نداری

تا که در دل،دل خوشی ها غیر خداست،تو جایی نداری

خلاصه شهرما پرزگناست،تو جایی نداری

شهری که شهر غربت است،شهرودیار ماست

شهری که پرزفتنه و شهر ریاست،شهر و دیار ماست

شهری که درآن نشنوی حتی یه راست،شهر و دیار ماست

شهری که در فساد مالی غوغاست،شهر و دیار ماست

الان که می گویم مولا تو بیا باور نکن،این دعا بر حسب عادت شهر و دیار ماست

و الا ما که منتظر تو نیستیم،همه ی دل خوشی های ما شهر و دیار ماست

تاکی کار من باشد بیایم جمکران ناله زنم آقا بیا؟

تاکی اینطور اشک تمنا بریزم و بگویم آقا بیا؟

حرف آخر این بود گرروی من کردی حساب آقا نیا!!

یاتوسلمانم بکن یا که بکٌش این نوکرت،آنوقت بیا



آخرین ویرایش: - -

شوق پرواز

نویسنده : پسر فاطمه جمعه 9 تیر 1391 12:05 ق.ظ  •  دیدگاه ها : ()   ارسال شده در: امام حسین (ع) ،

عمریست که دل شوق پریدن دارد  

پرواز،به معشوق رسیدن دارد

باید زخودم دل ببرم تا که به مقصود رسم                

مقصود حسین است که دیدن دارد

عمریست دنبال حسین هستم و پیداش نکردم      

آری درپی خوبان دویدن دارد

معصیت بال پرواز شکست          

 آلوده شدن خوار شدن هم دارد

        زخم خورده ی غمم،غم حاصلم شده

        آنقدر گفتم عاشقم که خودم باورم شده

اولین شرط عشق بازی بود نام حسین

راهی که رسد برحضرت حق،راه حسین

مرغ دل گرچه پریشان و هوایی گشته

ننشیند بامی به جز از بام حسین

شکر حق مست ولایش گشتم

تا به دنیا آمدم افتاده ام دام حسین

من شدم صیدی که در پی صیاد گشته ام

تا که من روضه شنیدم بشدم رام حسین

        عشق چون طلای نابسیت به هرکس ندهندش

       عشق دریای جنون است،هرکس که به دریا نبرندش

خاک برسر میکنم گر که مرا ردم کنی

عشق با تو میکنم تا که مرا دعوت کنی

توصیف عشق و شرح فضایل

ناتمام شد با زبان الکنی

من که بر دوری تو عادت ندارم

آخر ارباب تو باید که برات امضا کنی

گفته ام  به مادرم ،که بعد مرگم مادر

صاحبم بی کفن است مبادا که مرا کفن کنی



آخرین ویرایش: جمعه 9 تیر 1391 01:50 ق.ظ

سالار زینب

نویسنده : پسر فاطمه شنبه 3 تیر 1391 05:12 ب.ظ  •  دیدگاه ها : ()   ارسال شده در: امام حسین (ع) ،

کربلا...تابه کی غصه و غم وبخرم؟

کربلا...سلامم رو بده به شاه کرم.

وقتی که حرم نمیشه قسمت،واسه دیدنت هستم تو نوبت

یک وقتی بده بیام زیارت حسین

من پست وبدم اما آقا جون نکن تو ردم،هرچی باشم عبد توام و

راه گدایتو بلدم

((حسین سالار زینب))

یاحسین...بازغم تو دل و کشیده به خون

یاحسین...عشق تو میکشه منو به جنون

وقتی که آقا میبرم نامت،دل میشه بازم کفتر بامت

هستم بخدا تشنه جامت حسین

تالحظه ی مرگ پای تو هستم،عمریه به پات آقا نشستم

بر تارعبات دخیل و بستم حسین

((حسین سالار زینب))

ای امیر...جون ناقابل و زمن بپذیر

ای امیر...اومده باز درخونت یه فقیر

رحمی کن آقا به دل زارم،هستی دلم باغ و بهارم

جزعشق شما چیزی ندارم حسین

آرزوی من شهادت بی غسل و کفن ای صاحب کهنه پیروهن

فدای تو ای خونین بدن

((حسین سالار زینب))



آخرین ویرایش: شنبه 3 تیر 1391 06:03 ب.ظ


تعداد کل صفحات ( 3 ) 1 2 3
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic